•  
  • صفحه اصلی
  •   
  • مقالات
  •   
  • دولت باید در پی رفع ممنوعیت شبکه های اجتماعی باشد | حسین امامی

دولت باید در پی رفع ممنوعیت شبکه های اجتماعی باشد | حسین امامی

تاریخ انتشارخبر :شنبه 20 مرداد 1397
دولت باید در پی رفع ممنوعیت شبکه های اجتماعی باشد | حسین امامی

سیر تحولات رسانه سبب طرح دیدگاه های گوناگون درباره سرنوشت رسانه های سنتی و رقابت آن با انواع نوین رسانه و شبکه های اجتماعی شده است.
«حسین امامی» مدرس دانشگاه و پژوهشگر رسانه های نوین ضمن برشمردن دیدگاه های گوناگون در این زمینه به تبیین مسائلی چون مرجعیت، جریان سازی و قواعد عرصه نوین فعالیت های رسانه ای پرداخت. متن کامل گفت وگوی پژوهشگر ایرنا با امامی در ادامه آمده است.

** حیات و ممات رسانه های کلاسیک
چهار دیدگاه درباره مرگ رسانه های چاپی یا روزنامه ها و مجلات مطرح است. اولین دیدگاه اعتقاد کامل به حذف روزنامه ها و رسانه های چاپی دارد. آنان ادعا دارند که از وقتی رسانه های دیجیتال آمده اند ما را از رسانه ها چاپی بی نیاز کرده اند و حتی کسانی که اعتقاد راسخ به حفظ محیط زیست دارند نیز جزو طرفداران این دیدگاه هستند. طرفداران محیط زیست می گویند که رسانه های چاپی از بین خواهند رفت و حتی بهتر است که از زودتر بین بروند. دیدگاه دیگر به طور کامل اعتقاد به ماندگاری دارد. آنان می گویند از آن ایامی که رادیو تاسیس شد و سپس تلویزیون گفتند روزهای آخر چاپ است و روزنامه ها از بین می روند اما روزنامه ها باقی مانده اند.
دیدگاه سومی وجود دارد مبنی بر اینکه رسانه های چاپی از بین نمی روند بلکه به شدت ضعیف می شوند. این ضعیف شدن اشاره به تعداد کم روزنامه ها و مجلات است که می کوشند خواننده خودشان را حفظ کنند. در واقع آن هایی باقی می مانند که در تهیه و تولید محتواهایشان تغییر استراتژی داده و به سمت تحلیلی شدن می روند. دسته سوم اعتقاد دارند که کاهش تیراژ روزنامه ها به معنی مرگ رسانه های چاپی نیست. این کاهش در همه جای جهان اتفاق افتاده است و امری منفی نیست. طرفداران دیدگاه چهارم معتقدند که اوضاع آشفته ای است و ما نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم. شاید هم به روزی برسیم که لذت خواندن روزنامه و در دست گرفتن مجله، باز ترویج یابد و طرفداران خودش را داشته باشد. این چهار دیدگاهی است که در جهان مطرح است. من شخصا نظرم با دیدگاهی موافق است که معتقدند رسانه ها از بین نمی روند ولی به شدت ضعیف می شوند و تعداد کمی باقی می ماند.

** رسانه و پیش فرض های سازگاری با شرایط جدید
پیش فرض هایی در زمینه فعالیت رسانه ها موجود است، از جمله هر وقت تکنولوژی های جدید آمده ضربه ای بر پیکره روزنامه و رسانه های چاپی وارد کرده است. با ورود رادیو و تلویزیون، مخاطب روزنامه ها به شدت کاهش پیدا کرد. پیش فرض دوم این است که مردم به خواندن در فضای مجازی گرایش پیدا کرده اند. این روند از سایت ها شروع شد و به شبکه های اجتماعی رسید. در ایران نیز به واسطه فیلترینگ، مردم به خواندن خبرهای کوتاه در خبر رسان های موبایلی و در توییتر گرایش پیدا کردند. چنانکه به نوعی توییتر محفل نخبگان است و تلگرام جای عوام. در واقع در توییتر رهبران فکری وجود دارند و محتوای اصلی را تولید می کنند که آن در تلگرام منتشر می شود. سومین پیش فرض این است که شاید ما شاهد ریزش آگهی ها بوده ایم. این آگهی ها منبع درآمد روزنامه ها بود. ریزش آگهی ها با قیمت های نجومی بود که باعث به خطر افتادن روزنامه ها شد و این مربوط به همه دنیا است و مختص ایران نیست.
عده ای معتقدند ما اصلا نیازی نداریم رسانه های چاپی را نجات دهیم بلکه باید بیشتر انرژی و وقت مان را برای بالا بردن کیفیت رسانه های دیجیتالی در فضای مجازی به کار ببریم. البته این مسائل درباره رسانه های چاپی یعنی روزنامه ها و مجلات مطرح شد و من نمی توانم آن را به رادیو تعمیم دهم چون جنس رادیو از تکنولوژی است و با شرایط نوین سازگارتر است. به همین دلیل، عمر رادیو به مراتب خیلی بیشتر خواهد بود و فراگیرتر هم خواهد شد.

** رسانه های کلاسیک متعلق به صاحبان قدرت و رسانه های اجتماعی در دست مردم است
رسانه های کلاسیک، رسانه های جمعی همچون رادیو، تلویزیون و روزنامه ها هستند و من پدیده رسانه های اجتماعی را رسانه های نوین در قالب فضای مجازی و سایبر تعریف می کنم. رسانه های جمعی دست صاحبان ثروت و صاحبان قدرت است ولی رسانه های اجتماعی رسانه های دموکراتیک اند که مردم تولید کننده اصلی هستند و مردم ابزار خبر را در اختیار دارند و به انتشار محتوا می پردازند.
در سیاستگذاری رسانه های جمعی و حتی شبکه های اجتماعی و سایت های خبری من تفاوتی بین آنها قائل نیستم. ابزارها متفاوت اند اما محتوای سیاستگذاری یکسان است. معتقدم که دخالت دولت ها در رسانه ها چه جمعی چه اجتماعی کار را خراب تر می کنند. هر قدر دولت دخالت نکند بهتر است. یعنی این فاجعه ای است که مثلا برای کانال های تلگرامی مجوز دریافت کنید. این طرح از همان ابتدا محکوم به شکست بود اصلا این ماجرا مجوزپذیر نیست.
از طرف دیگر وقتی دولت به رسانه پول می دهد، این وابستگی رسانه ای را به دولت شکل می دهد. دولت ها به دنبال این هستند که ابزار رسانه ای داشته باشند و بتوانند جریان سازی اطلاعاتی کنند و افکار عمومی را هدایت کنند. متاسفانه دولت ها در کشورهای جهان سوم یک ارتباط بالا به پایین و یک جریان یک سویه دارند. نگاهشان به رسانه ها این است که باید حرفی را که می زنیم منتشر کند. از این منظر، رسانه میکروفن و بلندگویی است که حرف دولت را بزند اما مقامات خودشان را در مقام پاسخگویی نبینند.
در شبکه های اجتماعی اتفاقی افتاده که جریان بالا به پایین را تغییر داده است. در نتیجه این حالت، رهبران عقاید بیشتر شده اند. آنها هم به عنوان کنشگران سیاسی چهار رویکرد دارند؛ یک رویکرد گفتمانی است که رهبران می توانند ایجاد گفتمان کنند. دوم رویکرد عملیاتی است که آنها می توانند برای اقدام جمعی قرار بگذارند مثل مشارکت مردم در انتخابات یا روزی یک جا جمع شوند. سوم رویکرد نظارتی است مثلا همانطور که می گویند مطبوعات رکن چهارم دموکراسی است و اعتقادم این است که رسانه های اجتماعی مفهوم رکن چهارم دموکراسی را وسعت بخشیده اند. اگر آن موقع رکن چهارم رسانه های چاپی و روزنامه ها بود الان شبکه های اجتماعی مردم را برای بحث نظارت پای قضیه کشانده اند. اگر سابقا خبرنگاران روی کار سه قوه نظارت داشتند اما الان مردم نیز وارد شده اند.

** رسانه و مساله مرجعیت
عمدتا آنچه در ذهنیت مردم از مرجعیت وجود دارد این است که رسانه های جمعی و رسانه های آنلاین به نسبت فضاهای اجتماعی اعتبار بیشتری دارند. با این حال، من خبرگزاری ها را در قالب رسانه های جمعی دیده ام که اخبار را به اشتراک می گذارند.
استدلال کسانی که می گویند رسانه های سنتی باید بمانند بخاطر همین مرجعیت خبری است. وقتی که مرجعیت خبری مطرح می شود ما صحبت از چهار شاخص می کنیم؛ اولا اینکه مرجعیت خبری باید شفافیت داشته باشد، دوم بحث استقلال خبری و استقلال رسانه و مالکیت رسانه است که می تواند به مرجعیت خبر شکل دهد مثل رسانه حزبی. سوم بحث اعتمادسازی است که رسانه چه قدراعتماد مخاطب را جلب کرده و چه سابقه ای داشته باشد. ما نظریه موزاییکی در خبر داریم که هیچ وقت یک خبر را تنها نبینید، فقط نیم تای اول روزنامه را نبینید، فقط یک تیتر را نبینید. عکس و تیتر را در کنار هم ببینید تا بتوانید قضاوت کنید. بحث چهارم شیوه های اقناع سازی و بی طرفی رسانه است. یعنی اگر حرفی را از سمتی می بینید دیدگاه های مخالف را هم جمع کنید و ببنید و یک طرفه اطلاع رسانی نکنید. رسانه های خارجی هم در این زمینه از شیوه های مختلفی استفاده می کنند، مثلا از شیوه News & Views استفاده می کنند که در خبر هیچ خللی نیست ولی بعد از خبر یک کارشناس تحلیل خبر را می گوید. به هرحال شیوه های اقناع سازی می تواند متاثر از بحث مرجعیت باشد.

** رسانه و قابلیت های جریان سازی
اینکه شبکه های اجتماعی می توانند یک Mainstream و جریان خبری ایجاد کنند شاید تا سه چهار سال پیش کمتر اتفاق می افتاد. در آن زمان دیدگاه من این بود که رسانه به تنهایی نمی تواند جریان خبری بسازد و باید مکمل باشد. رسانه اجتماعی باید در کنار رسانه جمعی در کنار هم بیاد. آن موقع که بهار عربی شکل گرفت و هر کسی فیلم می گرفت و در یوتیوب می گذاشت، اگر آن فیلم در شبکه «سی ان ان» پخش نمی شد، مردم جهان از آن مطلع نمی شدند ولی وضعیت الان متفاوت است. مثلا همین تصویر کودک پناهجوی سوری در شبکه های اجتماعی باعث شد که اتحادیه اروپا مرزهایش را باز کرد و این قدرت شبکه های اجتماعی است.
شبکه های اجتماعی یک تاثیر دومینویی دارد. ما در شبکه های اجتماعی نیز پدیده دومینویی را می ببینم و این ذهن مردم را آماده می کند. در واقع آنچه که هابرماس برای مفهوم عمومی به کار می برد، دقیقا ما می بینم که در شبکه های اجتماعی به وقوع می پیوندد و همه اذهان آماده می شود. کاستلز در حوزه امنیت تعبیری دارد که می گوید جنبش شبکه های اجتماعی فقط در فضای مجازی نمی ماند. اگر شرایط فضای عمومی محیا شده باشد اینها به سطح جامعه و زندگی روزمره ما هم کشیده می شود. فقط مهم این است که شرایط موجود شود. البته تا دیروز جنبش هایی شکل می گرفت که اول هویت داشت و بعد از آن کنش یا اقدام جمعی داشتیم ولی الان شبکه های اجتماعی متفاوت است، اصلا هویت ندارد اول وارد جامعه می شود، کنش جمعی و اقدام جمعی انجام می شود سپس هویتی از دلش بیرون خواهد آمد. بنابراین اینجا ممکن است تهدیدی برای امنیت باشد.
این همین جنبش های مبتنی بر شبکه های اجتماعی است که اول با کنش انجام می شود و بعد هویت پیدا می کند. در انقلاب اسلامی ما می بینیم که اول امام خمینی (ره) هویتی را ایجاد کرد و در پی آن انقلاب شکل گرفت و مردم آمدند. اکنون ما در اعتراض های خیابانی کسانی را می بینیم که هنوز نمی دانیم چه کسی و از کدام قشر هستند. ممکن است بدانیم که موضوع اقتصادی است ولی همه شعارها در همه شهرها اقتصادی نیست. معلوم نیست چه کسی سوار این موج است. الان این که شرایط چه طور پیش رود و چه شرایطی شکل بگیرد مهم است.
کاستلز می گوید در همه جنبش های اجتماعی همه شرایط یکسان است و هیچ تفاوتی نمی کند و جنبش بدون هویت جلو می رود؛ دقیقا مثل بهار عربی که اصلا بحث کاستلز از آنجا شروع شد. این اعتراضات بی هویت مثل دی ماه گذشته یا جنبش های کنونی است. بنابراین ما با پدیده به چالش کشیدن قدرت از جانب شبکه های اجتماعی مواجهیم. شبکه های اجتماعی مثل چراغ هایی شدند که با آن در سازمان های تاریک می گردیم و فسادی را پیدا می کنیم.

** شکاف میان فناوری های امروز و قانون دیروز در عرصه رسانه
در جامعه کنونی امنیت باید مبتنی بر شبکه باشد اما من می گویم که تکنولوژی امروز نباید به قانون دیروز عمل کند. باید از قانون همان تکنولوژی استفاده کنیم و باید قانون مان را به روز کنیم. نمی توانیم همان برخوردی که با پیام رسان های داخلی داریم با روزنامه ها داشته باشیم. مثلا در زمینه مجوز گرفتن کانال های تلگرامی، مجوز گرفتن در هیچ جای جهان مرسوم نیست مگر کشورهای جهان سومی و یا هرجایی که به نحوی می خواهند کنترل کنند ولی هیچ جای دیگر این طور نیست. در سایر کشورها اعلام می کنند که برو منتشر کن ولی اگر منتشر کردی این دستور العمل و این تخطی را داشتی فردا باید در دادگاه جوابگو باشی. الان معلوم است که ما فضای مجازی را نشناخته ایم که اگر می شناختیم نمی گفتیم برو برای کانال تلگرامی مجوز بگیر.
گاهی شاهدیم در شبکه های آنلاین نقدی که نوشته می شود زنگ می زنند که خبر را حذف کنید و حذف می شود و روز به روز این موارد بیشتر می شود. به طور خلاصه شفافیت دولت با مردم به منظور جلب اعتماد نقطه کلیدی است. حرف و مشکل را باید رسانه ها بگویند و برای پشت پرده نگذارند.

** دولت باید به دنبال رفع ممنوعیت شبکه های اجتماعی باشد
دولت و رسانه ها باید به نحوی عمل کنند که سطح سواد و آگاهی مخاطب را بالا ببرند و خود مخاطب به تشخیص برسد و اهداف و پشت پرده را ببیند.
با این حال، خبری منفی همیشه برای مردم جذابتر است و این طبیعی است مردم به خبر منفی علاقه دارند. این قضیه در جهان شدت و ضعف دارد ولی در کشوری مثل ایران پژوهش های مختلفی که انجام شده، مشخص می سازد مردم از شبکه های اجتماعی بیشتر برای سرگرمی و از پیام رسان های موبایلی به منظور سرگرمی و تفریح و رفع خستگی استفاده می کنند. درحالی که ممکن است این آمارها در کشورهای دیگر وخیم نباشد.
جذابیت اخبار منفی در ایران بخاطر سانسور رسانه ها است و اینکه ما رسانه های صوتی و تصویری خصوصی نداریم و انحصار در اختیار صدا و سیما است. دوم اینکه مردم تا منفعت شان به خطر نیافتد مشارکتی نمی کنند. زمانی که مثلا گفتند عوارض خروج از کشور افزایش پیدا می کند، هنرمندان آمدند وسط چون منفعت آنان در میان بود چون سفرهای خارجی داشتند. این نظریه روانشناسی است که هر وقت منفعت مردم به خطر بیافتد آنها ورود پیدا می کنند. تصور دیگری که در عامه مردم وجود دارد این است که هر خبری درست است مگر اینکه تکذیب شود.
در ایران بسیاری اعتمادشان را به رسانه های جمعی از دست داده اند. حتی به کانالی با هزار عضو که شایعه منتشر می کنند اعتماد می کنند اما به یک دستگاه عریض و طویل مثل صدا و سیما اعتماد ندارند. اما اینکه دولت در ماجرای فیلترینگ باید بکند بنده اعتقادم این است که دولت خودش را از یک نعمت محروم کرده است.
ممنوعیت حضور دستگاه های دولتی در تلگرام سبب شده در جایی که انتقاد می شود خود دولتی ها نتوانند در آن محیط جواب دهند. این حجم علیه دولت انتقاد می شود ولی کسی نمی تواند جواب دهد. دولت در واقع خودش را از یک ابزار اعتمادسازی مهم که میلیون ها عضو دارد، محروم کرده است. یکی از دلایل آشوب بازار نیز ممنوعیت دولت در استفاده از تلگرام بوده است. مثلا قبلا بانک مرکزی به وقایع واکنش نشان می داد ولی الان نمی تواند هیچ کاری کند. به نظرم اینجا کاری که می شود کرد این است که دولت دنبال رفع ممنوعیت تلگرام و توئیتر باشد و این اولویت دولت باشد.