گفتوگو با يحيي كماليپور، محمدمهدي فرقاني، فريدون صديقي و يونس شكرخواه درباره روزنامه نگاری در ایران
اگر بخواهيم جايگاه و وضعيت روزنامهنگاري امروز ايران را با معيارهاي استاندارد جهاني بسنجیم يا به بيان ديگر، اگر بخواهيم بدانيم با افقهاي ايدئال روزنامهنگاري چقدر فاصله داريم، بايد مؤلفهها و متغيرهاي زيادي را بشماريم. آموزش روزنامهنگاري در ايران بايد بررسي شود. مهمترين علت انتخاب اين مسئله، افزايش روزافزون دانشجويان روزنامهنگاري و حتي علاقهمندان به روزنامهنگاري در نسل سوم است. علاوه بر این، اقتصاد روزنامهنگاري، دولتي بودن مطبوعات و استقلال روزنامهها، آسيبها و تهديدهايي است كه از زاويه اقتصادي، حرفه روزنامهنگاري را در ايران تهديد ميكند و از دیگر نکاتی است که باید به آن توجه شود. بر اساس آمارموجود، حدود 22هزار نفر به حرفه روزنامهنگاري اشتغال دارند كه 6هزار نفر از آنان در بخش محتوايي روزنامهها (نويسنده، خبرنگار، تحريريه) فعال هستند. از سوي ديگر، تعداد دانشكدههاي روزنامهنگاري نیز افزايش يافته است. اما اين سؤال همچنان مطرح است كه دليل رغبت نسل سوم به تحصيل در اين رشته چيست؟ در چنين فضايي سؤالات گوناگوني مطرح ميشود؛ آيا ما توان و امكانات مطلوب براي اين كار را داريم و آيا نياز جامعه به روزنامهنگاري اينقدر زياد است؟
دكتر کمالیپور: در باب جذب نشدن افراد تحصيلكرده به روزنامهنگاری، علل مختلفي وجود دارد. آموزشهاي تئوريك و عملي از جمله مسائل مهمي است كه در بحث آموزش روزنامهنگاري در ايران اهميت دارد. آموزش روزنامهنگاري در ايران ضعیف است و با چالشهاي زيادي روبهروست. اگر آموزش ارتباطات و روزنامهنگاري در ايران را با كشورهاي پيشرفته مانند آمريكا مقايسه كنيم، متوجه ميشويم كه در آمريكا برای دانشآموزان از دوران دبيرستان، دروس ارتباطات و روزنامهنگاري تدريس ميشود و آنها روزنامه تهيه ميكنند.
در آنجا حداقل در هفته يك روزنامه توسط دانشآموزان و با سرپرستي يك استاد تهيه و منتشر ميشود؛ در صورتي كه چنين كاري حتي در سطح دانشگاهي كشور ما انجام نميشود. برخي دانشگاههاي آمريكا - مانند دانشگاه ميسوري كه من از آنجا فارغالتحصيل شدهام - روزنامه منتشر ميكردند. اين مسئله به دانشجو اجازه ميدهد در زمينههاي مختلف (ورزش، كارتون، عكاسي، خبر و...) همزمان با يادگيري دروس تئوري به طور عملي، تئوريهای آموزش ديده را هم به كار بگیرد.
به نظر شما چرا چنین تفاوتی میان فلسفه آموزشي ما و کشوری مانند آمريكا وجود دارد؟
دكتر کمالیپور: سواد رسانهاي يكي از دلايل اين امر است. به دليل اين ويژگي است كه تأثيرات رسانهها بر جامعه در امور مختلف زندگي آنها نمود بيشتري دارد. ضعف سواد رسانهاي در ايران، خود يك چالش است و در ايران آنطور كه بايد، به رسانهها توجه نشده است. البته ممكن است آمار و ارقام، درصد بالایی را نشان دهد اما كيفيت برنامهها اهميت دارد. آيا در ايران دانشگاهي هست که دانشجويان روزنامهنگارياش روزنامه منتشر كنند؟ هميشه بايد تئوري و عمل همزمان اجرا شود تا دوبارهآموزي انجام شود.
اين قضاوت شما مبتني بر اين است كه ميتوان ميان وضعيت ما و غربيان مقايسه كرد. آيا واقعا امكان مقايسه وجود دارد؟
دكتر كماليپور: بله، قابل مقايسه است ولي فاصله زياد است.
دكتر فرقاني: اجازه بدهيد با اين مقدمه وارد بحث شوم كه آموزشهاي روزنامهنگاري، يكي از مؤلفههاي روزنامهنگاري حرفهاي است. آموزش روزنامهنگاري در غرب، از زماني كه مطبوعات، تجاري و خبري شدند و از اواسط قرن19 ميلادي، متولد شد. به همين منظور لازم بود تا عدهاي متخصص به آموزش اين حرفه بپردازند. از همان زمان تا هماكنون دو نگاه در اینباره وجود دارد؛ يكي روزنامهنگارياي كه به بحث آزادي بيان و قلم مربوط ميشود بايد به حرفهايها واگذار كرد. بنا براين ديدگاه نبايد براي آنان كه وارد اين حرفه ميشوند، محدوديت ايجاد كرد. نگاه ديگر اين است؛ در صورتي كه به دنبال روزنامهنگاري حرفهاي باشيم، بايد شاخصهها و مؤلفههايي را در اختيار داشته باشيم؛ يكي از اين مؤلفهها، آموزش است. بنابراين ما براي ورود افراد غيرآموزشديده محدوديت ايجاد نميكنيم ولي حق تقدم با كساني است كه براي اين حرفه آموزش ديده باشند؛ زيرا آنها ميدانند كه چگونه حق مردم را در زمينه دسترسي همگاني اطلاعات به مردم، تامين كنند و چگونه اين اطلاعات را بهعنوان حياتيترين كالاي مورد نياز بشر امروز بستهبندي كنند و به متقاعدكنندهترين شكل ممكن در اختيار مخاطب قرار دهند. بنابراين روزنامهنگاري هم مانند همه حرفهها بايد 2 ويژگي داشته باشد؛ 1 – تخصص داشته باشد و 2 - تحت حاكميت ضابطه و قانون عمل كند و تخطي از آن جرم محسوب شود.
من فكر ميكنم در مجموع، نگاه دوم، نگاه متعادلتري است؛ يعني كسي را از حق ورود به اين حرفه (به دليل اينكه روزنامهنگاري با حق آزادي بيان و حق دسترسي به اطلاعات سر و كار دارد) محدود كرد اما كار حرفهاي را بايد صرفا به حرفهايها واگذار كرد.
نكته قابل اشاره اين است كه از سال1318 اولين دورههاي آموزش روزنامهنگاري توسط مؤسسه «پرورش افكار» در ايران ارائه شد تا اينكه در سالهاي بعد، در دانشگاه تهران دورههاي 4ساله كارشناسي راهاندازي ميشود و تا سال1346 كه اولين دانشكده ارتباطات و روزنامهنگاري در ايران تشكيل ميشود، از مجموع مؤلفههاي روزنامهنگاري حرفهاي فقط يك بعد مورد توجه قرار گرفت. به بيان ديگر، ما مؤلفههاي روزنامهنگاري را آموزش، استقلال حرفهاي، امنيت شغلي، استقلال اقتصادي و... ميدانيم. ما چقدر به اين مؤلفهها رسيدهايم؟ ما پارامترهاي ديگر را به دليل تداخل با عرصه سياست، كنار گذاشتهايم اما آموزش را كه با عرصه سياست تداخل نداشته، ضمن پرداختن و برجسته كردن، مورد انتقاد قرار دادهايم؛ زيرا دانشجويي كه از دانشكده روزنامهنگاري فارغالتحصيل ميشود، روزنامهنگار خوبي نيست. هر كس در رشتهاي مانند علوم سياسي فارغالتحصيل ميشود، سياستمدار خوبي نميشود. در روزنامهنگاري هم همينطور است. مگر تضميني وجود دارد؟ مگر ما صاحبان استعداد در روزنامهنگاري را آموزش دادهايم؟ و مگر آموزش ميتواند در مورد هر كسي معجزه كند؟ آموزش زماني كه با استعداد، علاقه و انگيزههاي لازم در خود فرد توأم شود، ميتواند جواب دهد. با يك تفكر خوشبينانه در مدت 170سال گذشته، ما حدود نيمقرن آموزش روزنامهنگاري داشتهايم؛ 120سال آموزش نداشتهايم. مشكل اين است كه ما فقط به يك مؤلفه توجه كردهايم، در حالي كه وقتي آموزش روزنامهنگاري ميدهيم، بايد براي نمونه، يك روزنامه آموزشي و پژوهشي هم داشته باشيم. اگر هم بخواهيم روزنامه داشته باشيم، بايد با هزار و يك پيچ و خم و مانع سياسي برخورد كنيم. در مرحله بعد بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه ما چقدر مستقل يا وابسته هستيم. چرا وابستهايم؟ چه عواملي موجب وابستگي ميشود؟ رابطه 3رأس مثلث رسانه، مردم و حكومت، چگونه تعريف شده است؟
اينكه آموزش - بنا به دلايل ذكر شده - معجزه نميكند، به اين دليل است كه فقط يك پايه از 4پايه ميز وجود دارد. با اين حال، لازم است در قالب آموزشهاي روزنامهنگاري بايدها و نبايدها و اصول و متدهاي علمي را آموزش دهيم. اما همانطور كه آقاي دكتر كماليپور فرمودند، دانشجوي روزنامهنگاري وقتي كه فارغالتحصيل ميشود، نه تحريريه روزنامه را ديده و نه در اين زمينه تجربه دارد. به ما ميگويند چرا روزنامهنگاري راديو و تلويزيون را داير نميكنيد؟ وقتي هيچگونه امكاني براي آموزش و كسب تجربه نداريم، ايستگاه راديويي و تلويزيوني براي آموزش نداريم و زمينهاي هم براي كارآموزي دانشجويان وجود ندارد، چگونه فقط با آموزش تئوريك، روزنامهنگار تربيت كنيم؟
بنابراين از يك طرف جذب دانشجويان با معيارهاي سياسي صورت ميگيرد و از طرف ديگر به دليل عدم كارايي بالاي فارغالتحصيلان دانشگاه، خيلي از آن استقبال نميشود و در نهايت موجب سرخوردگي ميشود.
در دورهاي بهسر ميبريم كه زندگي ما در فضاي رسانهاي، شناور است. حتي در كشور ما با اينكه هنوز رسانهها به ميزان مقبولي از اقتدار و تسلط اجتماعي نرسيدهاند، باز هم چنين واقعيتي وجود دارد و به هيچوجه فضاي امروز جامعه ما با گذشته قابل مقايسه نيست. اين فضا نه فقط از بعد تولد و رشد روزنامهنگاري الكترونيك در كنار روزنامهنگاري سنتي بلكه از نظر تنوع مطبوعات و نيز از نظر ايستگاهها و فرستندههاي راديويي جهاني هم تغيير كرده است. به هر حال، ما با حركت در اين فضاي جهاني به نوعي در يك فضاي رسانهاي شناور هستيم و اين امر مستلزم داشتن دانش و سواد رسانهاي است.
در فضاي موجود - كه آموزش روزنامهنگاري را در مدارس نداريم - روزنامه ديواري دانشآموزي هم جدي گرفته نميشود و نشريات دانشجويي هم بيشتر از آنكه تمرين كار روزنامهنگاري باشد، تمرين كار سياسي است. به نظر من، علل اين امر نبود زيرساخت است؛ زيرا دانشآموز فارغالتحصيل دبيرستان با رسانه، ارتباطات و روزنامهنگاري بيگانه است. با نگاهي عميق درمييابيم كه اين مسئله در كشور ما پيچيده است.
در اين حرفه، ما شاهد افراد موفقي هستيم كه آموزش نديدهاند و البته گاه موفقتر از افراد آموزشديده هستند. آيا با استناد به اينكه بسياري از فعالان سياسي در كار روزنامهنگاري از بسياري از تحصيلكردگان اين رشته موفقترند، ميتوان گفت كه بايد «تجربه روزنامهنگاري» را در نظر بگيريم و نه آموزش صرف را؟
دكتر فرقاني: در باب اين نكته كه افراد آموزشنديده و سياسيها در اين حرفه موفقترند، بايد بگويم اين مسئله به دليل وجود يك نوع بيماري حاكم بر فضاي سياسي و رسانهاي است. متأسفانه عدم سلامت فضاي سياسي و رسانهاي موجب برهم زدن وضعيت موجود شده است؛ زيرا سياسيون به نوعي به رانت منابع معتبر وصل هستند.
نكته دوم اين است كه فضاي فعاليت سياسي آنچنان كه بايد به صورت نهادمند فراهم نبوده است؛ بخشي در قالب مبارزه سياسي و بخش ديگر در قالب حزب صورت ميگيرد. در صورتي كه بايد اين حوزهها از يكديگر تفكيك شود (يكي از ويژگيهاي كشور توسعهيافته، افتراق يافتگي نقشها و كاركردهاست)، در حالي كه در جامعه ما درهم تنيدگي وجود دارد و در نتيجه براي اينكه يك عنصر سياسي بتواند فعاليتهاي خود را پيش ببرد، ناگزير به وارد شدن در عرصه روزنامهنگاري است. ولي درباره اين نوع فعاليت به دليل عدم تداوم آن نميتوان قضاوت منطقي كرد و بنابراين به عنوان يك مكتب روزنامهنگاري شناخته نميشود. من نميخواهم بين عرصه روزنامهنگاري و قدرت تفكيك قائل شوم ولي وقتي شما وارد عرصه روزنامهنگاري ميشويد، به نوعي وارد حوزه قدرت شدهايد؛ زيرا قدرت به معناي ساختار مستقل سياسي در جامعه است. در نتيجه با ورود شما به عرصه قدرت، بايد خطرپذير (ريسكپذير) باشيد تا بتوانيد تنشها را پشت سر بگذاريد. بهرغم اينكه روزنامهنگاري ميگويد ما با سياست كاري نداريم ولي در واقع چنين نيست و اين فقط يك بحث غيرواقعبينانه است.
جناب آقاي صديقي، آقاي دكتر فرقاني در ابتداي بحث به 2مؤلفه براي رسيدن به حرفه روزنامهنگاري اشاره كردند؛ يكي آموزش و پژوهش و ديگري اقتصاد روزنامهنگاري. ايشان به طور خاص به 5مؤلفه اشاره كردند و به تعبير ايشان، اين مؤلفهها در حكم يك ميز است كه بايد همه ستونها و پايههايش را در نظر گرفت. انتقاد ايشان اين بود كه چرا در سالهاي گذشته، فقط به آموزش توجه شده، در حالي كه بدون 4مؤلفه ديگر (استقلال حرفهاي، امنيت شغلي، اقتصاد حرفهاي و اخلاق حرفهاي) نگاه ما ناقص است. در حال حاضر، با توجه به سابقه شما، اولويت را در چه مؤلفهاي ميبينيد؟
فريدون صديقي: به نظر من همه مؤلفههايي كه دكتر فرقاني نام بردند، در اين مسئله دخالت دارد. هر يك از اين مؤلفهها در موقعيت و شرايط خاص اجتماعي، سياسي و فرهنگي بر ديگري غلبه مييابد. البته در جامعهاي كه از نظر مناسبات اجتماعي، سياسي و آموزشي متعادلتر و متوازنتر باشد، گردهمآمدن همه عناصر براي رسيدن به روزنامهنگاري حرفهاي و سپس تربيت روزنامهنگاري حرفهاي مقدور است. اما به نظرم ذكر اين نكته ضروري است كه خاستگاه اوليه روزنامهنگاري ادبيات داستاني، داشتن قريحه و استعداد شگفتي است كه موجب ميشود عرصه روزنامهنگاري به هنر و ادبيات نزديك شود. از اين زاويه اگر نوع انتخاب ما براي دانشجو مبني بر اين مؤلفه باشد،يعني در صورتي كه مانند دانشكده هنر، نمايش و موسيقي پس از كسب رتبه علمي نياز به مصاحبه باشد، در آن صورت استعداد افراد تا حدودي تشخيص داده ميشود كه البته در كشور ما اين اتفاق نميافتد.
اگر شما مشاهده ميكنيد كه با توجه به تعدد رسانههاي موجود، تعداد افراد علاقهمند به روزنامهنگاري زياد است، به نظر من اين نشاندهنده اين است كه ورود ما به اين حوزه اساسا نادرست و موردي و مناسبتي بوده است. بخش ديگري از آن به انتخاب موقعيت و شرايط اجتماعي در فضاي موجود برميگردد كه جوانهاي امروز در آن معلق هستند. برخي از جوانها به شهرت اهميت ميدهند و ابتدا دوست دارند بازيگر شوند اما پس از مدتي ناگهان تصميم ميگيرند مثلا فوتباليست شوند تا در كنار شهرت، پول هم به دست آورند ولي سرانجام تصميم ميگيرند به دليل جذابيت، ماجراجويي، تلاش و تكاپوي اين حوزه وارد عرصه روزنامهنگاري شوند. به دليل عدم گذر از آزمون، تعداد زيادي از اين افراد وارد مراكز آموزشي ميشوند؛ در حالي كه فقط درصد كمي از آنها بنيه اوليه و دانش و مهارت لازم براي اين حرفه را دارند. متأسفانه دانشجويي كه وارد اين عرصه ميشود، فرق روزنامه و مجله را نميداند كه البته اين برخاسته از نوع نظام آموزشي ماست؛ همان نظام آموزشياي كه هيچ كمك و بسترسازياي براي اينكه چه كسي و با چه گرايشي وارد چه حوزهاي شود، نميكند. به نظر من ـ كه روزنامهنگاري كار 35 ساله من است ـ روزنامهنگاري در ايران براي بقا و استمرار خودش شبيه بند بازي است. يك موضوع مهم در تداوم اين حرفه امنيت شغلي است؛ شما ميتوانيد يك روزنامهنگار حرفهاي باشيد كه البته حرفهاي بودن شما تأمينكننده شما از حيث مالي نيست. عدم امنيت شغلي و حرفهاي موجب ميشود ما در افت و خيزهايي قرار بگيريم كه بخشي از آن به دليل وروديهاي غيرحرفهاي است.
علاوه بر اين، بخش ديگري از مشكل به اين موضوع برميگردد كه شكلگيري رسانهاي ما شكلگيري غيرحرفهاي است. وقتي مدير رسانه آگاه نيست و رسانه را نميشناسد، گزينههاي بعدي نميتواند به استمرار، پايداري و مخاطب شناسي كمك كند. خلاصه اينكه مشكل در نظام آموزشي ماست. منظور از نظام آموزشي هم فقط سيستمهاي رسمي نيست. مشكل در نقطه آغاز است. پدرخانوادهاي كه كتاب و روزنامه نميخواند و رسانهاي وارد خانه نميكند و با اين پديده بيگانه است، چگونه ميتواند در شكلگيري علايق فرزندانش در آينده تأثير بگذارد؟
گفتيد كه يكي از وجوه روزنامهنگاري ادبيات است و ادبيات هم يك عنصر خلاق و تقريبا غيرقابل تعليم است. اگر مبنا را بر ادبيات بگذاريم، آيا ميتوانيم بگوييم كه در واقع در روزنامهنگاري عناصر قابل تعليم وجود ندارد يا خيلي كم وجود دارد؟
فريدون صديقي: من مبنا را بر ادبيات ميگذارم ولي نكتهاي كه شما به آن اشاره كرديد، به تكنيكها و مهارتها برميگردد. اگر قريحه آغازين و اوليه وجود نداشته باشد، شما فقط ميتوانيد «تكنيسين روزنامهنگاري» شويد. آن قريحه به شما فرصت ميدهد كه دريابيد از چه دريچهاي به پديده نگاه ميكنيد و ظرفيتها و تكنيك به شما مهلت و مجال ميدهد كه بتوانيد يك موضوع كهنه را نو كنيد. من در اينجا اشاره كنم به ايده نسلي كه روزنامهنگاري را فقط سياسي ميدانند؛ همچنانكه سينما، فوتبال، اقتصاد و خيلي چيزهاي ديگر را هم سياسي ميبينند و در نتيجه همه را از يك دريچه مينگرند. اين گروه جمع ديگر را - كه خارج از حوزه سياسي كار ميكنند– روزنامهنگار نميدانند زيرا تلقي و تصور آنها از روزنامهنگاري، تحقق سياست و رسيدن به قدرت است. اگر بين آن جمع توفيقاتي ديده ميشود، ميان كساني است كه ظرفيتهاي دروني و ماندگار آنها و نقطه عزيمتشان ادبيات يا آن دانشي است كه در خدمت آن اتفاق قرار ميگيرد. كساني كه در حوزه ادبيات موفق نيستند، در حوزه سياست هم موفق نيستند. نكته دوم اين است كه نويسنده مطبوعات بودن با روزنامهنگاربودن تفاوت دارد. يك نفر ميتواند در خانه بنشيند و براي روزنامه مقاله بنويسد و البته به عنوان روزنامهنگار شناخته شود. من نميتوانم بپذيرم كه يك نماينده مجلس - كه تخصصاش چيز ديگري است - يك رسانه درست كند و ما او را روزنامهنگار بناميم.
آقاي دكتر شكرخواه قبل از اينكه نظر خود را بيان كنيد كه كداميك از اين مؤلفهها ما را به روزنامهنگاري حرفهاي نزديك ميكند، خوب است در اين باره بحث كنيم كه وضعيت روزنامهنگاري ايران با متوسط حرفهاي جهاني آن چقدر فاصله دارد و درحالحاضر وضعيت اين حرفه در كشور ما چگونه است؟
دكتر شكرخواه: من ميخواهم موضوع را از گره خوردگي در چهارچوب ايراني خارج كنم. آقاي دكتر كماليپور - كه فارغالتحصيل دانشگاه ميسوري هستند - به نكته خوبي اشاره كردند. دانشگاه ميسوري - كه در سال 1908 تأسيس شد - اولين مدرسه روزنامهنگاري در آمريكاست. اما طبق تازهترين تحقيقات آمريكا، ميسوري متهم اول است تا به مدارس روزنامهنگاري جديد در آمريكا برسيم و همه آنها به يك دليل مشترك چنين وضعيتي دارند زيرا هيچكدام شكلدهنده صنعت نشدهاند و كماكان در اختيار اهداف صنعت هستند. من ميخواهم بگويم كه داستان روزنامهنگاري در كشور ما هم از داستان كشورهاي ديگر جدا نيست. اگر روزنامهنگاري را به جز مفهومي كه دكتر صديقي معرفي كرد بدانيم، من يك وجه ديگر به آن اضافه ميكنم و ميگويم اگر روزنامهنگاري را ديالوگ جامعه با خودش بدانيم، بعضيها اين ديالوگ را دوست ندارند. در اينجا تفكيكي بين قدرت و روزنامهنگاري پيش ميآيد. من عامل بازدارنده و مانع بزرگ روزنامهنگاري را قدرت ميدانم؛ قدرت گاه خود به شكل فرهنگي و زماني سياسي و اقتصادي مانع تراشي ميكند.
اما درباره اينكه فاصله ما چقدر است، بايد بگويم با مراجعه به مبناي مشتركي كه به آن اشاره كردم (شكلندادن به صنعت و پيرو آن بودن)، من اضلاع اين سرنوشت مشترك را به 3بخش تقسيم ميكنم؛ استاد روزنامهنگاري، روزنامهنگار و دانشجو. به عنوان يك معلم ابزارها بسيار آزاردهنده است و كمبودهايي وجود دارد. به عنوان يك روزنامهنگار نيز بسيار آزار ميبينم؛ به دليل ابزارهايي كه بايد باشد تا كار راحت و سريع تر انجام شود ولي وجود ندارند. به عنوان دانشجو هم در 2 حوزه زبان و فلسفه روزنامهنگاري احساس خلأ شديد ميكنم. در واقع به زبان علمي بايد بگويم جاي «مطالعات رسانهاي» خالي است.
اما در حوزه آموزش، من وضعيت امروز را خيلي بهتر از ديروز ميدانم. اين موضوع فقط مربوط به تجربه ايراني نيست بلكه به زندگي عمومي روزنامهنگاري در جهان مربوط است. امروز جهان به دليل وجود ابزارهاي گسترده، ارتباطيتر شده است. ما اسير جغرافياي خانه خودمان نيستيم. ارتباطات بيشتر از گذشته است. با آمدن تلفن همراه ارتباطات خانه به خانه به ارتباطات نقطه به نقطه بدل شده است. بنابراين ما هميشه در دسترس هستيم و اين ارتباطيتر شدن جهان به جريان آموزش روزنامهنگاري شتاب بيشتري بخشيده است. دانشجوي روزنامهنگاري، امروز اطلاعات مورد نياز خود را راحتتر از ديروز به دست ميآورد ولي اين به آن معنا نيست كه اطلاعاتاش تازهتر است. اگر روزنامهنگاري را - چه در قالب خبر و چه در قالب گزارش - روايتگري بدانيم، به محض اينكه رنگ انتقاد به خود بگيرد يا ترجيح دهد كه اين روايتگري را در طلب كشف و گسترش يك فضاي دموكراتيكتر قرار دهد، حتماً مانع به وجود ميآيد. اما اين موانع طبيعي است و مسئله اين است كه با چه تمهيداتي از آن عبور كنيم.
دكتر فرقاني: در مورد اينكه ما در كجاي دنيا هستيم، فكر ميكنم ما به لحاظ آموزش و تجربه و تكنيك روزنامهنگاري چيزي كم نداريم؛ آنچه كم داريم شرايط و مقتضيات است؛ اينكه روزنامهنگار چگونه بتواند از حقوق اجتماعي مردمش دفاع كند و در خدمت ارتقاي كيفيت زندگي انسان و آگاهي و هوشياري او باشد. من مجموعه اين عوامل را روزنامهنگاري مينامم؛ نه فقط اينكه سبك هرم وارونه را بداند و شيوه ليد و خبر نوشتن بلد باشد؛ مهم اين است كه همه اين تكنيكها در خدمت تأمين محتواهاي فرهنگي باشند.
يعني اگر ما تفاوتي ميان دانش و بينش در علوم انساني قائل شويم و تكنيكها را دانش بدانيم، آيا به اعتقاد شما در بينش ضعف داريم؟
دكتر فرقاني: بله، و مرز بين دانش و بينش در همه عرصهها تحقق مييابد. يك جامعه توسعهيافته در همه ابعاد توسعه يافته است ولي در يك جامعه توسعه نيافته نميتوان توقع داشت كه در حوزه روزنامهنگاري كاملا توسعه يافته باشد. اگر آموزش و شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي توسعه يافته داشته باشيم، آنگاه ميتوانيم انتظار روزنامهنگاري توسعه يافته را داشته باشيم. حوزه روزنامهنگاري از بقيه حوزهها ارتزاق ميكند بنابراين نبايد ارتباط آن را با ديگر متغيرهاي فرهنگي فراموش كرد.
فريدون صديقي: فراموش نكنيد كه بخشي از اين حرفه - كه درگير آن هستيم - از سر اتفاق است. اگر اتفاق توأم با علاقه و استعداد و دريافت از مناسبات اجتماعي باشد، در آن حرفه باقي ميمانيم و به آن استمرار ميبخشيم. حالا چرا از سر اتفاق است؟ زيرا آموزش درست و قاعدهمند نيست.
دكتر كماليپور: من با آنچه دوستان گفتند، موافق هستم و تاكيد ميكنم آزادي مطبوعات شرط اول و اساسي توسعههاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي است و در اين ميان، رسانهها نقش بسيار مهمي دارند. ما نميتوانيم رسانهها را از سياست و فرهنگ جدا بدانيم زيرا اينها در هم ادغام هستند. در ايران سياست روي رسانه تأثيرگذار است اما در غرب، نهادهاي اقتصادي. يكي از دلايلي كه دانشجويان دانشگاه ميسوري اقدام به انتشار روزنامه ميكنند، اين است كه يكي از بزرگترين غولهاي رسانهاي آمريكا به نام «تنت» در آنجا سرمايهگذاري كرده است؛ به طوري كه يكي از ساختمانهاي دانشكده روزنامهنگاري اين دانشگاه به نام تنت نامگذاري شده است؛ از طرف ديگر تبليغات روزنامه دانشگاه، مخارج آن را تأمين ميكند و حتي ميتواند به دانشگاه پول بدهد.
شما تاثيرگذاري اقتصاد بر روزنامهنگاري را آسيب نميدانيد؟
دكتر كماليپور: تا حدي آسيب است اما تاثير سياست نسبت به اقتصاد بيشتر است. سياست مرزها را تعيين ميكند ولي در غرب آزادي نسبي وجود دارد. من در اينجا ميخواهم از رابطهها صحبت كنم. آنچه وجود ندارد نه فقط در زمينه رسانهها و آموزش بلكه ايجاد رابطههاي سالم و سازنده است. من لزومي براي اجازه دولت مبني بر انتشار روزنامه نميدانم؛ اين مسئله در دنياي ديجيتال امروز معنا ندارد.
ولــي يــكـي از وجـوه روزنامهنگاري پيداكردن راهي براي دورزدن موانع است. سؤال اين است كه چرا بايد بر مطالبي تاكيد كرد كه همه ساختارها عليه آن واكنش نشان ميدهند؟ اين ديدگاه كه ما بايد همه حوزهها را پوشش بدهيم، فقط يك ديدگاه است كه البته ديدگاهي ايدئال است.
دكتر فرقاني: شما به ايدئال اشاره كرديد. ما هيچجا به ايدئال نميرسيم. ايدئال بودن و حركت در آن مسير خوب است. دور زدن و مقابله نكردن با مشكلات و چالشهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي اشكالي ندارد. مگر چقدر ميتوان دور زد و چقدر ميشود آن را پذيرفت؟ در اين دورزدنها مجبوريد اولويتهايي را به حاشيه برانيد و مسائل فرعي را جلو بكشيد. آيا شما ميتوانيد نقش اجتماعي خود را ايفا كنيد؟ اينها تضادهايي است كه وجود دارد. از يك طرف منافع اجتماعي را ميبينيد و از طرف ديگر مقتضيات را؛ بايد بين اينها بالانس ايجاد شود.
دكتر شكرخواه: ويليام فالكنر در تعريف قصه ميگويد «قصه در واقع درگير ساختن قلب انسانها با خودشان است». اين مسئله در روزنامهنگاري هم هست. به نظر من ما بايد كاري كنيم كه روح و احساس و قلب انسانها را با خودشان درگير كنيم. اما بحث در اين است كه قلب چگونه به غليان درميآيد؟ با تصاويري كه من نويسنده به آن ميدهم تا قلب را درگير آن اتفاقات بكنم. در روزنامهنگاري ـ خواسته يا ناخواسته ـ وسعت دموكراسي و وسعت تجربه و كشف، درست با وسعت جغرافياي انتقادي روزنامهنگاري برابر است؛ يعني اگر فكر كنيم روزنامهنگاري نبايد اين كاركرد را داشته باشد، اشتباه كردهايم به دليل اينكه قلب درگير نميشود و به غليان درنميآيد زيرا اين وظيفه را به ما سپردهاند كه امتداد چشم و حواس مردم باشيم و اين حرفه ماست و انتظار ديگري از ما نميرود. به نظر من، روزنامهنگاري حتي در تبيينيترين صورت خودش هم كاركرد انتقادي دارد اما اينكه در ارائه تصويرهاي انتقادي، فقط برخورد مستقيم تنها چاره كار است، بحث ديگري است.
انسان براي شناسايي درد به پزشك مراجعه ميكند. منتقد سياسي - كه گاهي اوقات در جامه روزنامهنگار وارد جامعه ميشود - بدون گرفتن اجرت، بيماري نظام اجتماعي را تشخيص ميدهد. چرا در جامعه ايراني با اينكه منتقد و روزنامهنگار هيچ پولي دريافت نميكنند اما برخورد با 2 قشر پزشك و منتقد متفاوت است. آيا اين به دليل ضعف سواد رسانهاي است.
فريدون صديقي: دكتر كماليپور اشاره كردند كه در دانشگاه ميسوري، اقتصاد به عنوان حامي، اجازه حركت و توليد روزنامه را ميدهد نه سياست. به نظر من، سياست اقتصاد را توليد ميكند و گاهي هم اقتصاد، سياست را توليد ميكند و اين دو از يكديگر جدا نيستند. هر جا كه رسانهاي توليد شود، بحث قدرت، سياست و اقتصاد مطرح ميشود. در واقع آزادي (بيان و پيام) ماحصل كار رسانهاي و تابعي از رفتار نظام است. وجود آزادي در هر كشور به اندازهاي است كه موجب تهديد نظام و سيستم موجود نشود و به محض احساس تهديد نظام، جلوي آزادي گرفته ميشود؛ مثل ماجراي واترگيت كه2 روزنامهنگار خواستند از يك اتفاق خبط و خطايي رازگشايي كنند. خب چه اتفاقي ميافتد؟ مگر كل نظام سرمايهداري آمريكا را زيرسؤال ميبرد؟ به هيچ وجه. مسئله فقط اين است كه قدرت از دست يك حزب به حزب ديگري سپرده شود. در بخشي از جهان، گاهي از انتقادها (به دليل عدم درك مديريت جامعه يا عدم درك توليدكننده رسانه) اين تلقي به وجود ميآيد كه نقد قرار است موجب جابهجايي يا فرو ريختن كل نظام شود. مسلما آزادي به قدري وجود دارد كه موجب تهديد سيستم و نظام نشود اما به محض تهديد نظام، جلوي آزادي گرفته ميشود. ظرفيت آزاديها در همه جاي جهان تابعي از قدرت تحمل مديريت جامعه است. چه بسا در كشورهايي مانند آمريكا و سوئيس روزنامه نگارهايشان از روزنامهنگاران كشور ما بيشتر منتقد دولت خود باشند و البته آن روزنامهنگاران از ظرفيت كارآفريني و اطلاعرساني كشورشان ناراضي باشند. در همه جاي دنيا، آزادي تابعي از مديريت نظام موجود است و البته اين مديريت به دانش و سواد عمومي جامعه بستگي دارد. فهم و سواد از نظر من يعني فهم ديروز و درك امروز كه براي رسيدن به فردا اهميت دارد.
در مورد اينكه چرا جامعه، پذيراي ديدگاههاي مثلا صنف پزشك است اما منتقد را پذيرا نيست، بايد بگويم كه اين امر به خصلتها و فرهنگ جامعه برميگردد. اساسا جامعه ما تحمل انتقاد را ندارد زيرا هر يك از افراد، خود را يك جهان و تركيبي از دانشهاي مختلف و تافته جدا بافته ميداند. متاسفانه هنوز در جامعه ما تخصص جاي خود را پيدا نكرده و در نتيجه به دليل عدم قرار گرفتن افراد در جايگاههاي خود، مثلا ليسانسيه تاريخ رئيس بيمارستان ميشود. من گزارشي در مورد دانش آموزان المپيادي خواندم كه اين گروه از دانشآموزان محصول يك حركت هستند و ارتباطي با نظام آموزشي ندارند و در واقع يك استثنا هستند؛ چرا كه از اين سو ميبينيم كه يكي از معضلات نظام آموزشي ما، افت تحصيلي و تركتحصيل است.
دكتر فرقاني: حوزه علوم پزشكي متعلق به علوم تجربي است و با تجربه و ملموسات در ارتباط است. اما حوزه علوم اجتماعي حوزه محسوسات است. بنابراين قرائتها، ديدگاهها و نظريات مختلف در اين حوزه جريان دارند كه هر يك در موقعيتي خاص بر اريكه قدرت مينشينند. بنابراين، يك نظر واحد در مورد امور اجتماعي وجود ندارد زيرا اين حوزه با فهم و درك و بينش مرتبط است نه با ملموسات. در حوزه اجتماع و فرهنگ هم مسائل غير ملموس هستند و درمان آن نيز زمانبر است؛ يعني وقتي شما براي يك مشكل اجتماعي- فرهنگي راهحلي مييابيد و به اجرا ميگذاريد، ممكن است نتايج آن در دوره زندگي شما بروز نكند. بنابراين اساسا قياس حوزه انتزاع و تجربه با هم متفاوت است.
دكتر كماليپور: من با آقاي صديقي و دكتر فرقاني موافق هستم كه واقعا بيشتر چالشهاي ما ريشه فرهنگي دارند. هر زمان، هر نظام كه احساس خطر كند، به طور يقين از خود واكنش نشان ميدهد (البته شدت و ضعف دارد و آزادي هم نسبي است). در رابطه با سؤالي كه در مورد پزشك و منتقد كرديد بايد بگويم كه امكان ندارد مشكلات فرهنگي را زير ميكروسكوپ بگذاريم و از آنها عكسبرداري كنيم؛ مشكلات فرهنگي خيلي پيچيده و زمانبر هستند. بنابراين بايد با شناسايي مشكلات و برنامهريزي براي آنها، با صرف وقت لازم درصدد رفع آنها برآييم.
آيا تشخيص اين مشكلات وظيفه متخصصان علوم انساني نيست؟
دكتر كمالي پور: فرهنگ، اقتصاد، سياست و ارتباطات داراي رابطه تنگاتنگي با يكديگر هستند. در نفوذ شركتهاي فراملي بر محتواي رسانه شكي نيست ولي در كشورهاي توسعهيافته، در «رسانههاي عمومي» موضوعات انتقادي را چاپ نميكنند ولي در مجلههايي كه عمومي نيستند و صداها و گفتههاي مختلف وجود دارد، اين امكان هست. ضمنا اينترنت هم ابزار خوبي براي انتشار ديدگاههاي افراد است. براي من معيارهايي وجود دارد اما نميدانم دركشورهاي در حال توسعه مانند ايران، چرا تا اين حد حساسيت روي روزنامههاي تيراژ پايين وجود دارد و چرا بر روزنامههاي تيراژ پايين تكيه ميشود. وقتي رسانههاي غالب مانند صدا و سيما در دست سيستم است، به نظر من انتقاد سازنده مفيد است و در صفحات روزنامه جاي صفحه انتقادات خالي است.
اصولا براي قدرت، اينكه تيراژ روزنامه چقدر است، اهميت ندارد بلكه شكلگيري گفتمان مهم است، نه شيوع آن. از طرف ديگر حكومت فكر ميكند با اينكه تيراژ روزنامه پايين است اما آن روزنامه در هر حال مخاطباني دارد و ممكن است افراد فرهيختهاي هم باشند.
دكتر كماليپور: نهخير، به نظر من اينجا بحث اصلا تيراژ نيست بلكه بحث اين است كه انتقادها با ابزار روزنامه چگونه عموميت و انتقال پيدا ميكنند. اگر در موضوعي عده زيادي موافق يا مخالف نباشند، بحران و مشكلي به وجود نميآيد. اگر موضوعي در قالب انتقاد از يك روزنامه كم تيراژ شروع شود و سپس عموميت پيدا كند، نشاندهنده مشكلي است كه بايد روي آن كار شود و روزنامهنگار آن را به شيوه خود مطرح ميكند. به نظر من اين خدمتي است كه روزنامهنگاري به جامعه ميكند.
دكتر فرقاني: هر گفتماني، پادگفتمان خود را توليد ميكند؛ يعني گفتماني نداريم كه دچار گفتمان رقيب نباشد. اگر چنين نباشد، يا بايد در رسالت گفتمان شك داشت يا بايد به برخورد گفتمانهاي رقيب توجه كرد. عاقبت رضا شاه به اين علت ذلتبار شد كه با سركوب مخالفان، ديگر مخالفي نداشت و اطرافيان او همگي مدح و ثنايش را ميگفتند. او نيز چنين ميانديشيد كه همه چيز در بهترين وضعيت ممكن است بنابراين زماني كه پس از تبعيد او، مردم به خيابانها آمدند و تظاهرات كردند، تعجب كرد كه چگونه قبل از آنها هيچ مخالفي وجود نداشت و حالا يكباره همه مخالف شدند. علت آن است كه فرصت و مجال براي مخالفت به آنها داده نميشد بنابراين ما بايد درجهاي از انتقاد را بپذيريم.
فريدون صديقي: مخالفتها، تضادها و برخوردها با رسانهها لزوما كاركرد سياسي ندارند؛ يعني ممكن است شما در مورد ميز و صندلي، مجلهاي منتشر كنيد اما همان نشريه فقط به پشتوانه اسپانسر مالي حوزه كاركردش فعاليت ميكند. فرض كنيد فلان نشريه مربوط به حوزه چرم و كفش تا زماني ميتواند به فعاليت خود ادامه دهد كه بتواند جذب آگهي كند. اين نشريات هم مانند نشريات سياسي پس از مدتي با اعتبار مخاطبسازي خود ميتوانند با حداقل درآمد به فعاليت خود ادامه دهند. پس اين مخاطرات فقط محدود به حوزه سياست و مهندسي افكار عمومي نيست؛ حتي در حوزه قدرت اقتصادي ممكن است مجلهاي كه مثلا به صنعت چرم و توليد كيف و كفش ميپردازد، نتواند به بعضي از مناسبات اجتماعي انتقاد كند. به طور عموم هر جا كه رسانه به قدرت تلنگري بزند، در آن هنگام قدرت واكنش نشان ميدهد.
در بسياري از كشورهاي در حال توسعه روزنامهنگارها وقتي در حوزه قدرت قرار ميگيرند، اين محدوديت را براي احزاب ايجاد ميكنند و پس از آن يك نتيجهگيري اشتباه ميكنند كه جنس و ساختار قدرت بدين گونه است. در حالي كه به واقع چنين نيست؛ در بسياري كشورهاي پيشرفته حداقل آزادي مطبوعات پذيرفته شده است. آقاي دكتر فرقاني فكر نميكنيد كه اين گفتمان در ايران نهادينه نشده است كه به استقلال حرفهاي و نقش حرفهاي آنها بها بدهند.
دكتر فرقاني: چون روزنامه، مطبوعات و روزنامهنگاري شاهرگ حياتيشان مربوط به فرايندهايي است كه بتوانند آزادي قلم را تعيين كنند، بنابراين امكان نهادينه شدن امور در ايران فراهم نشده است . به نظر من اگر بخواهيم گشايشي در اين زمينه پيدا شود، بايد هزينههاي اوليه آن را بپردازيم زيرا توسعه، هزينه به همراه دارد. يكي از كاركردهاي عمده رسانه، كاهش عوارض رواني توسعه است بنابراين توسعه هم عوارض رواني، انساني و اجتماعي دارد؛ به همين دليل ما ناچار به پرداخت بخشي از اين هزينهها هستيم. دولت به معناي قدرت نيز بايد درجهاي از انتقاد را بپذيرد و آن را تحمل كند. جامعه منتقدان نيز بايد زبان مناسبي را براي انتقاد پيدا كنند. من تحقيقي در مورد زبان ارتباطي در كشورهاي در حال گذار انجام دادم كه نشان ميدهد در جوامع در حال توسعه همهچيز در تب و تاب است و همه از ديدگاه خود نگران از دست دادن وضعيت موجود هستند (مانند از دستدادن آزادي و ارزشها) و در نتيجه در اين كشورها درجه تحمل افراد بسيار پايين است؛ به همين دليل زباني كه براي طرح انتقاد انتخاب ميشود، بايد زباني نرم باشد تا خود زبان موجب آشفتگي نشود.
دكتر كمالي پور: به نظر من ضعف ديگر اين است كه ما واقعا فاقد رسانه عمومي هستيم؛ زيرا رسانه عمومي، رسانهاي است كه هيچگونه وابستگي سياسي و اقتصادي نداشته باشد اگرچه رسانههاي مدني و مستقل هم براي خود محدوديتهايي دارند.
با توجه به قانون پيچيده، تاريخ و عقبه روزنامهنگاري در ايران، مبحث ساخت اقتصادي رسانه و كار روزنامهنگاري يك بحث انتزاعي نيست و نيز با توجه به اينكه ساختار اقتصادي منشأ بسياري از گرفتاريهاست، يكي از دلايلي كه روزنامهنگارهاي با سابقه 50-40 ساله كم داريم، همين مسئله است. به نظر، اين مطلب به مسائل اقتصادي مربوط ميشود. در ايران روزنامهنگاران پس از مدتي با پستهاي غيرروزنامهنگاري به دليل اينكه معيشت آنها با اين كار تامين نميشود، تغيير شغل ميدهند. در برخي كشورهاي دنيا، روزنامهنگاري از نظر درآمد جزو مشاغل بالاي جامعه محسوب ميشود و هيچگاه يك روزنامهنگار به دليل معيشت خود تشويق و ترغيب به تغيير شغل نميشود، در حالي كه در ايران چنين نيست. آيا در ايران راهي وجود دارد كه اقتصاد روزنامهنگاري درمان شود تا ما بتوانيم به روزنامهنگاري حرفهاي برسيم و در صحنه جهاني حرفي براي گفتن داشته باشيم؟ يكي ديگر از ضعفهاي ما نداشتن چهرههاي بينالمللي در عرصه روزنامهنگاري است و البته تنها دليل آن زبان نيست و مسائل ديگري از جمله عدم استقلال كار روزنامهنگاري نيز در آن دخيل است.
دكتر شكرخواه: من ابتدا يك نكته در مورد بحث قبلي بگويم و آن اينكه بايد همان محور كار خود يعني روايت كردن موضوعات و رويدادها را باور داشته باشيم. به نظر من بين قصه و روزنامهنگاري شباهتي در شخصيت، ديالوگ، كنشها و خيلي مسائل ديگر وجود دارد. كار نويسنده اين است كه كاراكترهايي را خلق كند و بين مخاطب و جهان واقعي، وابستگي و ارتباط برقرار كند اما روزنامهنگار درصدد خلق نيست؛ روزنامهنگار بايد مسائل را منعكس كند و بيشتر اوقات نقطه شروع را هم تعيين نميكند ولي بايد تازهترين را گزارش كند. به عنوان مثال، در صورتي كه سازمان ملل متحد اعلام ميكند كه آمريكا نبايد به عراق حمله كند ولي آمريكا به عراق اعلان جنگ ميدهد، ما بايد به عنوان يك روزنامهنگار قسمت دوم يعني اعلان حمله را تعقيب كنيم. به اعتقاد من ما نبايد داستان بگوييم و اين مسئله عين اخلاق حرفهاي است كه چيزي را خلق نكنيم و فقط در پي انعكاس مطالب باشيم. نتيجهگيري من اين است كه مشكل ما فقط زبان نيست كه اگر مسائل را با زبان نرم مطرح كنيم، حل ميشود؛ مشكل ما از اينجا شروع ميشود كه عدهاي در تلاش هستند تا گفتمانها را به گفتمان خودشان تقليل دهند و گفتمان خود را برديگر گفتمانها تسري دهند. به بيان ديگر ما با مكانيسم درگير نيستيم بلكه ما با فلسفهاي مواجه هستيم كه ارتباط چنداني با نرمي و سختي زبان ما ندارد. در ارائه و روايتگري 2 پايه غير قابل ترديد وجود دارد؛ يكي آنكه روايتگري يك مايملك بشري است كه بر اساس آن همه ما در تلاش براي روايت كردن افكار و عقايد پيرامون خود هستيم. پايه دوم اين است كه ارائه و روايت، يك مايملك فرهنگي است كه در اينجا ما با متدهاي فرهنگي هر جامعه مواجه هستيم. ما با روزنامه ايدهاي را به چاپ ميرسانيم اما برخي جوامع با سيلك، افست و ديجيتال آنها را چاپ ميكنند و در اينجا من به دكتر كمالي پور خيلي نزديك ميشوم كه ما با رگرسيون چند متغيره روبهرو هستيم كه يكي ازآنها شكل پرزنت و عرضه كار ماست كه ميتوانيم نرمتر باشيم. اما در باب بحث اقتصاد رسانهاي بايد بگويم كه حاصل مطالعات بشر تاكنون در حوزه «رسانه به عنوان اقتصاد» 3 نظر را نشان ميدهد: ديدگاه اول اينكه اگر شما صاحب رسانه باشيد، تغيير براي شماست و درنتيجه تغييرات در اختيار شما قرار ميگيرد؛ يعني در ديدگاه اول رسانه عامل تغييرات است. ديدگاه دوم كه ناشي از مكاتب ماركسيستي بوده و وارد ادبيات ارتباطات شده، معتقد است رسانه عامل تغييرات نيست بلكه ناقل تغييرات است و عامل تغييرات، بنگاههاي اقتصادي و مجامع مالي،صنعتي و اقتصادي هستند و در نتيجه كار به نفع آنها خواهد بود. ديدگاه سوم تفكر فرهنگي در باب رسانههاست كه رسانه به لحاظ اقتصادي مانند شهر است؛ يعني همانگونه كه در زندگي شهري رعايت علايم راهنمايي و رانندگي را ميكنيم و به همه فرصت مشاركت ميدهيم، رسانه اقتصادي هم مانند رسانه شهري است كه همه بايد با رعايت مقررات در آن تردد كنند. در واقع رسانه به عنوان تاندون، استخوانها و اندامها را ميبندد. در اين نظريه به رسانه به عنوان نقشه شهري نگاه ميكنند. طبق ديدگاه سوم به جز روزنامهنگار و قسمت مالي، يك طرف سوم به نام مخاطب هم در اين بازي نقش دارد.
آقاي دكتر، شما با نظر سوم موافق هستيد؟
دكتر شكرخواه: تقريبا همه روزنامهنگاران خود را با مدل سوم نزديك ميبينند. متاسفانه در ايران علاقه آنها روند امور را تعيين نميكند. در ايران پرتيراژترين روزنامهها مانند همشهري متعلق به شهرداري، جامجم متعلق به تلويزيون و روزنامه ايران متعلق به دولت هستند.
فريدون صديقي: من ميخواهم يك مقدار بحث را به فضاي موجود نزديك كنم؛ يعني فضاي موجود جامعه كه رسانه با آن درگير است. پرتيراژترين رسانههاي ما وابسته به نهادهاي دولتي است و به قدرت سياسي و اقتصادي آنها بر ميگردد. از روزنامهها و نشريات تخصصي و خارج از قاعده، تنها كساني كه قدرت اقتصادي بالايي دارند به حيات خود ادامه ميدهند ولي چون حوزه آنها تخصصي است و آستانه تحمل آنها بيشتر است، به وسيله آن و ضمن استفاده از مهارتهاي ژورناليستي توانستهاند استمرار خود را حفظ كنند؛ مانند ماهنامه صنعت چاپ يا نشرياتي كه به بحثهاي خانوادگي ميپردازند و ما از آنها به نام «نشريات زرد» ياد ميكنيم. موضوع بحث ما اين است كه روزنامهنگار حرفهاي ميتواند استمرار پيدا كند و به درآمد حرفهاي دست يابد يا نه؟ به نظر من نه؛ زيرا يا بايد چند شغله بود و يا بايد اين حيطه را كنار گذاشت و به كار ديگري روي آورد. زناني كه 25 سال كار روزنامهنگاري حرفهاي انجام ميدهند و به استمرار رسيدهاند، يا شوهر نكردهاند يا طلاق گرفتهاند. دراين حالت است كه ـ همچنان كه گفتم ـ روزنامهنگاري به بندبازي بيشتر شبيه است و شما بايد همواره چوب تعادل را در دست داشته باشيد تا سقوط نكنيد.
دكتر فرقاني: اقتصاد روزنامهنگاري، داستاني مستقل است. آنچه در ايران ميگذرد با كشورهاي ديگر متفاوت است. در برخي كشورها رگههاي متفاوتي دارند. وقتي فضاي روزنامهنگاري يك بند از چهار بند را داشته باشد و يك بند آن استقلال حرفهاي است كه تقريبا درفضاي روزنامهنگاري ايران به ندرت ديده ميشود، در اين صورت اوضاع نابساماني پيش ميآيد. وابستگي اقتصادي اشكال مختلفي دارد؛ اگر انتشار روزنامه مبتني بر گرفتن مجوز باشد و وقتي دولت به عنوان يك خدمت فرهنگي كمكهاي مستقيمي را در اختيار مطبوعات ميگذارد ( در عمل انتشار روزنامه به عنوان رانت و امتياز تلقي ميشود)، در اين حالت، كمكهاي دولتي فسادآور شده و از طرف ديگر تبديل به اهرمهاي كنترل و نظارت در مطبوعات ميشود. بنابراين اگر كمكي انجام ميشود بايد كمكهاي غيرنقدي باشد و از نوع خدمات باشد (اجاره محل، آب، برق، ماليات،حمل و نقل و...) تا سوء استفادهاي صورت نگيرد. از طرف ديگر ما با رقابت نشرياتي كه اقتصاد صددرصد دولتياي دارند و با نشرياتي كه تركيبي از كمكهاي دولتي و بودجههاي دولتي هستند مواجه هستيم و طبيعي است كه هيچ قدرتي در جامعه توان مقابله با دولت را ندارد و در نتيجه يا بايد تعطيل شوند يا دولتي شوند. اقتصاد مطبوعات مانند استقلال و امنيت حرفهاي و مانند آموزش و... پايه سست و لغزاني دارد كه عملا به جاي اينكه حيات مطبوعات را ترغيب كند به نوعي با آن بازي ميكند.
دكتر كمالي پور: براي اينكه بتوانيم در اين حوزه پيشرفت كنيم، نياز به استقلال حرفهاي و اقتصادي و آموزش حرفهاي است. من خوشحالم كه در مقاطعي از تاريخ ايران، پيشرفتهايي شده و روزنامهها و خبرنگاران فراغت نسبي داشتهاند؛ با اينكه اين دوران شكوفايي كوتاه و گذرا بوده است. عدم استقلال موجب ايجاد آشفتگي در اين رشته ميشود؛ زيرا مرزها مشخص نبوده و از نظر درآمد هم همه- بهخصوص روزنامهنگاران- درگير مسائل اقتصادي هستند. درست بر خلاف كشورهاي پيشرفته، روزنامهنگاري در ايران به عنوان يك حرفه نيست و يك كار جانبي به شمار ميآيد. در ايران بايد يك فضاي مطلوب فراهم شود تا آموزش صحيح و حرفهاي در اين فضا جا بيفتد. وقتي چالشها همهجانبه است، مشكلات نيز همهجانبه است. ميتوان مشكلات را به طورعلمي و دقيق برنامهريزي كرد و اين حوزه را توسعه داد. بيشتر صاحبان روزنامه از نسل قديم بوده و روزنامهنگاران از نسل جديد هستند و مسلما صاحبان روزنامه ـچه دولتي و چه خصوصي ـ بر روند روزنامهنگاري وآنچه چاپ ميشود و نميشود تأثيرگذار هستند و تا زماني كه مشكلات فرهنگي وجود داشته باشند، ما در هيچ حوزهاي نميتوانيم كارايي لازم را داشته باشيم.
دكتر سروش حدود 10 سال قبل مقاله مشهوري نوشت به نام «سقف معيشت بر ستون شرعيت» و در آن از شيوه ارتزاق روحانيون كه از محل دعوت ديني تأمين ميشود، انتقاد كرد. همان روزها يك نفر در قم نقدي نوشت و گفت روشنفكري هم همين حالت را دارد و در واقع شيوه كسب درآمد روشنفكر هم مستقل از موضوع و سوژه فعاليتاش نيست كه جستوجوي حقيقت باشد؛ چون از اين راه پول درميآورد پس به طور خودكار يا نيمهخودكار برخي ملاحظات را در كار ميكند كه اين در جستوجوي حقيقت تاثير ميگذارد و همان طور كه دكتر سروش پيشنهاد كرده بود كه روحانيون از راه ديگري امرار معيشت كنند، اين فرد پيشنهاد كرده بود كه روشنفكران هم در صورتي كه زبان ميدانند به سمت ترجمه بروند يا به تعبير جناب صديقي مبلفروشي بازكنند يا پيتزا بفروشند. حالا آيا در مورد روزنامهنگاري ـ با توجه به اين تعريف كه روزنامهنگار كسي است كه از اين راه نان ميخورد ـ هم ميتوان اين را گفت كه نسلي را تربيت كنيم و به كساني مجال ورود دهيم كه دبير سرويس روزنامه بوده ولي [در عين حال] پزشك باشند و پيتزافروش باشند اما خوشقلم باشند و بتوانند مطلب بنويسند و در حوزه اجتماعي و سياسي تأثير بگذارند؛ يعني اين مرزها را از هم تفكيك كنيم و برايشان نرم بچينيم و قاعدهمندشان كنيم. براي نمونه، كفشفروش بودن يك فرد منافاتي با روزنامهنگار موفق بودن او ندارد.
دكتر شكرخواه: در عرصه وب اين اتفاق افتاده ولي در حوزه روزنامهنگاري چاپي هنوز اين اتفاق نيفتاده است. در روزنامهنگاري چاپي، جمع محدودي براي جمع وسيعي مينوشتند الان در وب، جمع وسيعي براي جمع وسيعي مينويسند؛ يعني من همان طور كه در فضاي وب، وبسايت خودم را دارم در عين حال خواننده وبسايتهاي ديگر هم هستم. اصلا هم نميدانم كسي كه پشت آن وبسايت مطلب مينويسد روزنامهنگار است يا نه. چه بسا روزنامهنگار هم نيست ولي خيلي خوب مينويسد و در واقع فرق فضاي روزنامهنگاري آنلاين با روزنامهنگاري چاپي اين است كه در روزنامهنگاري چاپي، كماكان روزنامهنگار بودن در گروي داشتن كارت خبرنگاري است و يك نهاد و سازمان لازم است كه شما را تاييد كند. اما در فضاي وب، روزنامهنگاري بدون كارت خبرنگاري در جريان است و چه بسا كسي كفاش باشد و در وب مطلب بنويسد. بزرگترين خبرنگار دوران جنگ ( حمله آمريكا به عراق) يك پسر عراقي به نام حسن بود كه البته روزنامهنگار هم نبود. او وبلاگي داشت كه هر روز گزارش ميداد نيروهاي آمريكايي چه ميكنند. اما جالب اينجاست كه حسن امروز براي روزنامه گاردين كار ميكند؛ يعني هنوز فضاي نوشتاري، فرد را به اين سمت ميآورد و هنوز احساس ميشود كه رسميت روزنامهنگار به داشتن كارت و بودن در يك سازمان رسانهاي است. به عبارتي آن حركت عمودي كه جمع محدود براي جمع وسيع مينوشتند، به يك حركت افقي- كه جمع وسيعي براي جمع وسيعي مينويسند يا همان روزنامهنگاري بدون كارت- تبديل شده است.
دكتر كماليپور: در كشورهايي مانند آمريكا اين اتفاق افتاده كه شما به عنوان يك پزشك، وكيل، كفاش و... ميتوانيد يك مقاله بنويسيد و در روزنامه چاپ كنيد. البته تعداد مقالاتي كه براي اين روزنامهها ميرسند خيلي زياد هستند و آنها را گزينش ميكنند ولي اين مسئله، شدني است
برگرفته از: همشهری آن لاین